دغدغه های مامان جی
من رو لالا کنه و اون وقت وقتی با زور لالام کرد همه دنیا رو اروم کنه حتی صدای راه رفتن مورچه ها هم نیاد یه وقت من بد خواب بشم وقتی صبح از خواب پا شدم موهام رو شونه کنه وبعد دو گوش ببنده وقتی بیدار شدم لباس هام رو عوض کنه یه عالمه گل سر قشنگ واسم بخره واسم عینک افتابی الکی خریده که دست به عینکش نزنم من هم تا حالا ٣تاش رو شکوندم به من میگه قشنگی اسیسم من رو بوس میکنه با ملودی من قهرمان زندگی مامان جی هستم به خصوص وقتی کارای بامزه میکنم من اصلا دوست ندارم غذا بخورم گاهی مامانم با زور به من غذا میده من عاشق کارای خونه هستم نه خود کارها بلکه خرابکاری ولی مامانم گاهی نمیذاره ...
نویسنده :
مامان جی
14:24


